زنگ تفریح!
خانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن، بچه رو بغل ميكنه و ميذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ... هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه ميگه این چکمه ها لنگه به لنگه است. خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه نیفته هرچه تونست کشید تا بلاخره بوتهای تنگ رو یکی یکی از پای بچه درآورد . گفت ای بابا و باز با همان زحمت زیاد پوتین ها رو این بار دقیق و درست پای بچه کرد که لنگه به لنگه نباشه ولی با چه زحمتی که بوت ها به پای بچه نمیرفتن...
چپ دست یا راست دست مساله این است
امیدرضا صدقی
کوچولوی بیمارم
پسر نازم دوست نداشتم اولین دل نوشته هام برات از تلخی ها باشه اما ظاهرا چاره ای نیست اینم بخشی از روزهای با تو بودنه. . . دو سه روزی وضعیت مزاجیت ناجور شده بود دیشب بعد از افتتاح وبلاگت حالت بدتر شدو امروز ناچار شدیم صبح و عصر امپول ضد تهوع بهت بزنیم مجبوریم محلول orsرو به زور سرنگ بریزیم توی حلقت اخه تو خیلی بد دارو هستی البته دارو که سهله تو کلا بدغذایی عزیزم کوچولو تر که بودی گاهی بعضی خوراکی هارو به عنوان اشغال سر راهت میزاشتیم تا بخوری اخه فقط از خوردن اشغال لذت می بری خلاصه که امروز به قول بابایی به اندازه همه عمرت گریه کردی حال نداری خودت از یه طرف گریه کردن برای خوردن دارو هم از طرف دیگه خیلی د...



